روزهای پاییزی
سلام عزیزم.این روزها حسابی سرمون به مدرسه و کلاس ها گرمه وقتمون هم کمه
به همین دلیل نشدوبلاگت رو آپ کنیم.الانم شما مدرسه هستی ومن اومدم تااز
ده روزاول مهربرات بگم.بعدازخوردن داروهاشما حالت خوب شد وروزپنجم مهررفتی
مدرسه.کلاس پریمردوزبان هم شروع شد.ولی تیچرت عوض شده بود.اصلادوست
نداشتی بری .من انقددیگه باهات حرف زدم که نباید به چیزی عادت کنی.تا اینکه
جلسه دوم رفتی و با خوشحالی اومدی.بماندکه من چقدحرص خوردم وبرات صلوات
نذرکردم .باشگاه ژیمناستیکت هم ادامه داره.وداری تلاش میکنی که پاهاتو صدو
هشتادبازکنی.ایشالله که به همه ی اهدافت برسی.چون خیلی این روزهاخسته
میشی.امااگه دلت باخداباشه وبا یاد اون شروع کنی حتمآموفق میشی گل پسری
منم که همیشه مراقبتم وبرات دعامیکنم.
واینم شرح حال این روزهاباعکس ها

یه روزکه ازباشگاه اومدی اصرارکردی حرکاتت رو ببینم.آفرین گل پسری من

عکسی که برای چاپ بنربا استادتون گرفتین

پسرخوش تیپ من توی آسانسور که میخواستیم بریم برات یه سری دفتربخریم


عادت داری تا بابا پیاده میشه بیای جلو وبا فرمان بازی کنی.توی آینه نگاه کردی
و گفتی مامان این خوشتیپ کیه توی آینه؟؟!!!!

یه شب که رفتیم خونه عمه حدیث.مثل همیشه پریدی پشت سیستم.اصن ناف
شمارو بریدن با اینترنت

یه شب که عموامیر گفت بیاین خونمون محمدطاهاهمش میگه عنان بیاد جی
جی ای(جی تی ای)بازی کنیم.وما شمادونفرو ندیدیم تاموقع شام وبرگشت به
خونه

یه شب که رفتیم خونه عموامین به علی احسان سربزنیم چون تازه دندوناش
دراومده به سلامتی.اونم عاشق گوش کشیدن.همش با گوشات بازی میکرد
خداروشکربا بچه هارابطه خوبی داری وهمه دوستت دارن

اینم ازالگوهای ریاضی که درست کردیم.همیشه توی درست کردن کاردستی شما
اولین نفری.چون یکی مثل مامان داری تابرات درست کنه

اینم ازتابلوی کارگروهی که گفتی به شکل سیب برام درست کن.

اینم ازدفتری که معلمتون گفتن بخریدبرای چندتادرس.وفقط همین دفترهمراهت باشه

تیچرزبانت گفته بوددفترچه دیکته بخرید.ولی ازاونجایی که بابابامیری خریدهمیشه
دوچیزاضافه ترمیخری

موفق باشی عشـــــــــــــــق مامان



روزهای پاییزی 

